19/2/91
9:39 ع
مومنان آینه های بی غل و غش دوران اند که نواقص را پیش روی انسان قرار می دهند تا بلکه به شود صاحب قال. ضمن تبریک روز مادر بر تمام مادران(کلیک)، نقدهای از دوستان خویش را که منت گذاشته اند و برای بنده نگاشته اند را در این پست جای می دهم تا بلکه در آینه نقره فام و صیقلی بزرگواران، در رفع نواقص خویش، کمال اهتمام را به کار بندم. نقد زیر به قلم دوستان ارجمندم. جناب آقای رامین حاجی زاده عزیز: «شاید بتوان گفت بارز ترین ویژگی آقای ثریا محافظه کاری اوست او با همه است با هیچ کس نیست هرشخص یا گروهی با هر گرایش و اعتقادی که منافع وی را تامین کند می تواند آقای ثریا را در خود ببیند ضمنا من گاهی اوقات رگه هایی از ترس را در وجودش احساس کرده ام اما در عوض خوش رو دل سوز با روابط عمومی بالا و بسیار موثر و کار راه بنداز است و به نظر می رسد فاکتورهای پیشرفت را به همراه دارد» جناب آقای مهدی احمدی عزیز: «کمال یه پسر غیر قابل پیش بینی است وهیچ کاریش نمیشه کرد چون علوم سیاسی خونده گاهی اوقات دوست دارم مثل او باشم ولی من بهش عادت کردم چون نماینده کلاسمونه هر کاری داشته باشیم میره پیش مدیر گروه واسمون انجام میده از خدا میخوام که در تمام مراحل زندگی موفق باشد.» ادامه در آینه خویشتن شناسی(کلیک کنید) ادامه مطلب عکس های یادگاری.... ادامه مطلب... |
12/2/91
9:31 ع

«مؤمنان آئینه یکدیگرند»
لیک اما، آه خنجر می زنند
تاریخ معاصر ما مملو از شعبون بی مخ هاست. شعبون بی مخ ها، امروز مخشان را بکار گرفته اند تا در قبال دریافت زر، زر بزنند تا جایی که فضای سایبری عرصه جولانگاه تزویر این مزدوران شده است! هدف آن است که شاید بتوانند سبز اموی را علوی جلوه دهند! شعبون های امروز با پرداخت زر، به زور مدرک گرفته اند بلی مدرک معادل لیسانس رشته ماست بندی گرایش آب بندی از دانشگاه نه آزاد، نه اسلامی واحد دارغوزآباد سفلی! نشسته اند بر ساحل اذهان ملت و با قاشق های خویش به دریای معرفت مردم، ماست می ریزند تا بلکه از ترکیب قاشق های ماست با آب دریا دوغی پدید آورند که از فروشش به نان و نامی برسند که صد البته در خورش نیستند. با صدای انکر الاصوات خویش شعار «زنده باد مخالف» سر می دهند(اگر ساکت بودند حق داشتند آنها هم مخالفانشان را بزغاله خطاب کنند) در حالی که منتقدین خود را حشرات موذی، ابله و ویروس می نامند! از هر وسیله ای استمداد می جویند حتی سکوت مقدس تا انتشار دهند افکار نامعقول و غیر علمیشان را!! ترسم حکایت شعبون های بی مخ و با مخ، همان حکایت قوم لجوجی باشد که وقتی به آنها خطاب شد که جمعه ها به اقامه نماز جمعه همت گمارید گفتند: جمعه تا جمعه دیر است ما شنبه تا شنبه می رویم. ای آقایان و خانم ها! ای بزرگواران سنتان از چهل گذشت(به استثناء خانم ها که سقف سنشون 18 ساله) آیا عقلتان هنوز کامل نشده؟ آیا از چهره به اصطلاح فرهنگی خود خجالت نمی کشید که اقدام به نشر اکاذیب می کنید؟؟؟ شما که عالم و آدم را بی فرهنگی و بی اخلاقی متهم می کنید چرا خودتان اینگونه عمل می کنید! نمی دانم چرا هر وقت به تناقص اعلانی زبانتان و اعمالی رفتارتان فکر می کنم به یاد این شعر می افتم:
بچه که بـودم به من آموختند
فحش نبـایـد بدهی گوسفند
بی ادبی بوده از این خانه دور
حــرف رکیکی نزنی بی شعور
5/2/91
1:24 ع

نمی دونم چه حکمتی داره یه روز که آدم، از زمین و زمان بد دیده و اعصابش خرده، تمام خلایق جلوش رژه میرن و ازش سوال می پرسن! اونوقته که آدم می خواد ریز و درشت رو به فحش های چاله میدونی و البته مودبانه(مثلا بیشین بینیم با... اعصاب نداریم) ببنده و به طرف بگه حالا وقت پاییدین؟! این موضوع اندر احوالات یک روز ماست که وقتی خیلی حالمون گرفته بود پیرمرد ازمون پرسید قیطریه از همین مسیره؟ حالا مگه گوشش می فهمه یا باید دنبال سمعک بگردی براش یا با ادا و اطوار حالیش کنی! ملتم بیکار نشستن نگات می کنن، میگن ببین طرف خل شده! دو قدم برنداشتی جلو یکی میاد میگه: "ببخشید آقا علم و صنعت میخوام برم کمکم کنید؟" بعد آدم کفرش در میاد که خانم چرا از من می پرسید اینهمه خانم که اینجاست پس اصل خانم ها یک طرف، آقایون یک طرف چی میشه؟ خلاصه روت نمیشه اینا رو بهش بگی و راهنمایش می کنی! و به خودت میگی: عبادت بجز خدمت خلق نیست! میای دم مسجد الرسول یکی بهت میگه مترو کجاست(انگار طلب کاره) از سبیلش که نه، ولی از 29بیل و 4 دسته بیلش حساب می بری و میگی این طرف لطفا!!! هنوز 1000 متر قدم بر نداشتی خوشحال میشی از اینکه خیابون خلوته دیگه کسی نیست ازت سوال بپرسه و تمرکزت رو بهم بزنه و خلاصه غرق در افکارت میشی که دو تا دختر کمی تا قسمتی(بقول هواشناسها) پر سر و صدا جلوت سبز میشن و میگن: "آقا خیابون مظفر غربی کجاست؟" میگی نمیدونم و دوباره به سراغ افکارت میری که باز رشته افکارت رو پاره می کنن و میگن: "سرای دانش رو چی؟" میگی 500 متر جلوتر سمت چپ! اما میگن میشه با شما بیایم که نشونمون بدی! خلاصه پشت سرمون راه می افتن و هی فرت فرت حرف می زنن و می خندن و نمیذارن آدم یه ذره تمرکز کنه، انوقت توی دلت میگی وای "اسلام در خطر است!" آره متاسفانه در عصر عجیبی زندگی می کنیم! در عصری که خیلی ها حجاب را کشف می کنند و خیلی ها کشف حجاب! یه روز هم صبح شاد و شنگول ازمینی سیتی به قصد دانشگاه میای بیرون و هنوز دو قدم بر نداشتی می بینی یه جوان، سوار ماشین پلیس، آهنگ گلی خانم رو گذاشته؛ آدم می مونه چه بهش بگه اول به خودت میگی گزارش بدم؛ بعد میگی نه گناه داره! جوونه! بعدش میگی اصلا به من چه ربطی داره این پسر که خودش راضیه، گلی خانمم که راضیه پس تمومه دیگه ایشاالله به پای هم پیر بشن یا بقول قرتی ها: من راضی، تو راضی، گور بابای ناراضی؟؟!! این ماشین پلیس هم که ارزشی نداره؛ خدا رو شکر نفت زیاد داریم، قبض جرائم هم که زیاد شده بذار استفاده کنن ما که بخیل نیستیم!! بعد یکم فکر می کنی می بینی پس چرا سایر پلیس ها از این قابلیت(صدای آهنگ دلنشین گلی خانم) استفاده نمی کنن؟ پس از ساعاتی تامل به این نتیجه رهنمون میشی که بالاخره باید یه فرق محسوسی بین پلیس بالاشهر و پائین شهر باشه یا نه؟ خلاصه تا شب همش از اینجور فکرا میکنی و روزت رو خراب!
عمریست، خر سواری و خندانی ای رفیق
بیچاره آن پیاده که اشکش به دیده است
2/2/91
10:9 ص
در کوچه پس کوچه های فاطمیه ماوا گزیده ایم تا بار دیگر نظاره کنیم که مادر در ره ولایت به نوشیدن شراب شهادت می شتابد و در پی تزویر مکر، با اوج سکوت، برای تمام اعصار بشری فریاد می زند که ولایت تنها نماند حتی اگر پاره تن پیامبر در میان در و دیوار شهر پیامبر شهید شود. چه تقدیر زیبایی، که اولین شهید راه امامت و ولایت، دختر آخرین رسول باشد تا هیچ بهانه ای برای روز حسرت باقی نماند...
یکی از دوستانم برای رضای حق به تهیه نرم افزاری همت گماشته؛ دوستی که بطور آشکار، نقض کرد برایم حرف فرانسیس بیکن را در خصوص اینکه "دوستان دشمنان وقتند". دوستی که در نهایت سکوت، به وظیفه ایرانی اسلامی خویش پایبند است و ضمن اعتصام به ریسمان محکم ولایت، اهل بازی های پوچ جناحی و سیاسی نیست. در همین راستا این عزیز بزرگوار نرم افزاری تحت عنوان "امام علی و سکولاریسم" تهیه کرده که برای مستفید شدن سایر دوستان به امر آن سید عزیز در اینجا قرار می دهم. از قلم نیفتد نام این عزیز فرهیخته: «آقا سید مرتضی امامی» است که ان شا الله باری تعالی توفیقات عالیش را متعالی کناد. «برای دانلود کلیک کنید»
عکس1: سال 1389،شب آخر بیت الزهرا ،پرچم حضرت ابوالفضل،من در کنار دکتر غلامی، علی کارگر،حمید کرمی،جواد رحیمی و ....
عکس2: سال 1389، اردوی دانشگاه وزارت امور خارجه، من و سید مرتضی امامی
28/1/91
11:14 ص

مدت های مدیدی است که حرف های در سینه دارم که همچون خنجر حجری مانند، حنجره ام را پاره کرده تا بانگ سکوتم، گوش عالی و عامی و جنابعالی را کر کند. حرف های نه از جنس نیشخندهای اخراجی، بلکه محبوس در قلاده های از جنس طلا، که انکارش موج است و اظهارش امواج. حبسش ایوب و یعقوب را می طلبد؛ حذفش رستم و بیانش رسول را... اعلانش شوق و بوقتی که در ملک سلیمان بود و انکارش گوساله سامری! از نگارشش خوفی نیست لیک هراس است که الواح تاب نیاورد و سر به اظهار عقیده عقده گون گشاید تا فاش گردد «آنچه استاد ازل گفت بگو» را... که در پس کدام آینه، عده ای را به طوطی صفتی امر نمودند و عده ای را به میگساری از می ناب الست!
به هوش باش! بانگ سکوتم را می شنوی که در دل پیرمرده ها همچون "جنات تجری تحتها الانهار" جاریست تا با پس زدن سنگلاخ بی بصیرتی و شکم بارگی، تنها مسیر بهشتت را هموار کند! سیب سرخ، دانه گندم، اغوای حوا، بهانه ای است تا نشوی مصداق "من یتق الله یجعل له مخرجا" و نبینی روضه رضوان را... خوب دقت کن... بانگ سکوتم را می شنوی... ببین چقدر فاصله زیاد است که هر چه سکوت می کنم، نمی شنوی! اگر شنیدی همفکری کن!
جرج برنارد شاو: به سکوت ایمان دارم و حاضرم ساعت ها در باره مزایایش برای شما صحبت کنم!
20/1/91
12:0 ص

رشته های ریاضی و تجربی هر روز در حال فتح قلل جدیدی از علم هستند از نانو و سلول های بنیادین گرفته تا ساخت ماهواره و تسلیحات مخرب میکروبی و اتمی... اما در علوم انسانی کماکان بشر دارد درجا می زند و از اصل و روزگار وصل خویش بیشتر فاصله می گیرد. در جامعه شناسی سیاسی هنوز بحث جامعه مدنی بحث داغ است؛ بطوری که نظر ارسطو در خصوص گردآمدن افراد جامعه، نظر اصحاب قرارداد اجتماعی همچون لاک، هابز و روسو در خصوص تقابل با وضع طبیعی و نظر متاخران در خصوص وجود NGO (از جمله NGO خانه دانشجو به مدیر عاملی محمد شاکر عزیز)ها، صنوف مورد بررسی قرار می گیرد! در فلسفه سیاسی که به چیستی ها و چرایی ها می پردازد هنوز بحث اصلی میان اصالت وجود و ماهیت است که در آخر هم می گویند که اسلام معتقد به اصالت وجود و غرب معتقد به اصالت ماهیت است! در اقتصاد سیاسی هنوز درگیر اهم و مهم هستند که بالاخره اقتصاد زیر بناست یا سیاست! در جغرافیای سیاسی هم هنوز به دنبال هارت لند می گردند... در اندیشه سیاسی هنوز بحث اصالت فرد و جمع، نقطه کانونی مباحث است و هنوز ارسطو و افلاطون در مقابل هم رژه می روند و مارکس و لاک جولان می دهند. در تاریخ سیاسی هنوز قرون وسطی، اوسط قرون پنداشته می شود بی آنکه از خواب خوش هلنیسم غرب مدار بیدار شویم! در اخلاق سیاسی هنوز دعواها بر محور لائیک و سکولار است و اخلاقیون حرفی برای گفتن ندارند و کماکان پرنسِ ماکیاولی یکه تازی می کند(البته اگر این حدیث پیامبر را قبول داشته باشیم که نیمی از دین اخلاق است).
حالا شاید بفهمم چرا 8 سال پیش معلم فیزیک و مشاور مدرسه اصرار داشتند که رشته ریاضی بخوانم یا رشته تجربی! آنها به دنبال رشد من بودند اما من در خیال واهی رشد علوم انسانی.... و این شد کمالی که در فیزیک و الکترونیک حرف ها برای گفتن داشت حالا در علوم انسانی، اسیر شنیدن حرف های پوچ اندیشمندان هلنیست اسبق خود گشته است... هرچند کمدش مملو باشد از الواح تقدیر.. اما اسیر است... اسیر...
اسیر آن نیست که جسمش محبوس باشد؛ اسیر آن است که اندیشیدنش را حبس کنند...
14/1/91
6:19 ع

این جاهلان که دعوی ارشاد می کنند در خرقشان به غیر منم تحفه ای میاب
یکی از دوستان زیست شناس بنده که تا حالا هیچ هواپیمایی را از نزدیک ندیده، یک پیشنهاد کارشناسی شده در خصوص افزایش ضریب ایمنی پروازهای ایران ارائه داد! طرح این بزرگوار این بود که بر روی هواپیماها کیسه هوا بگذاریم!!!من که نتوانستم این مخ بزرگوار را از پس گرفتن طرحش منصرف کنم؛ اما گفتم جایت خالی... بار سوم یا چهارمی که سوار هواپیما شدم(و اولین باری که سوار بوئینگ پرواز داخلی شدم) در چاله های هوایی ما یشا معده ام در دهانم ریخت لذا در این چاله هایی هوایی اگر همان ایربک های که روی 206 منصوب است را بر روی هواپیما نصب کنند مطمئنا بی خودی باز می شود(چون حساس است، نه احساساتی) و خود مشکل آفرین است لذا بنده پیشنهاد می دهم برای افزایش ضریب بهداشت هواپیماها به جای کیسه هوا، تعداد کیسه های تهوع را افزایش دهند که هم صرفه اقتصادیش بیشتر است و هم کارآمدتر! وقتی یک زیست شناس در خصوص مسائل فنی هواپیما اظهار نظر می کند نباید توقع پیشنهاد معقول تری را داشت البته دوست گرام بنده ربط زیست شناسی با مسائل فنی هواپیما را در این می دانست که در هر دو مورد با موجودات جانداری سر و کار داریم!
اما چکیده مطلب اینکه چرا کسانی که با الفبای کار فرهنگی آشنا نیستند و حتی شرایط آمرین به معروف را نمی دانند دم از استراتژی فرهنگی و امر به معروف می زنند؟ مگر قرآن امر نمی کند که عده ای از مردم به این امر بپردازند؟! آیا نظرات غیر علمی و برداشت های شخصی آنان همانند حرف هایی زیست شناس در خصوص مسائل فنی هواپیما نیست؟ با این احولات باید منتظر طرح ایربک فرهنگی هم بود!
آورده اند ملا نصرالدین کشیده ای به صورت شیخ مسجدشان نواخت! گفتند چرا چنین کردی؟ گفت خواستم واجب امر به معروف را به جا بیاورم که شیخ دیگر سجده اش را طولانی نکند چرا که مریض احوالم...
6/1/91
1:1 ع

نتوان بست زبانش به پریشان گویی آن که در سینه بجز قلب پریشانش نیست
امام خمینی(ره)
بهار رویش نیست؛ ریزش است ریزش عمری که یک سالش گذشت... ریزش انسانی که یک گام به مرگ نزدیک تر شد اما به خدا نه... آری، بهارمان آنروزی رویش است که یارمان از در درآید و ما از خود به در شویم... سالها می گذرد و لقلقه ی زبانمان این است که: روزها نو نشده کهنه تر از دیروز است؛ گر کند یوسف زهرا نظری نوروز است... لکن این انتهای مسیر پر شور و شرر عشاق نیست چرا که هنوز در عشق خود مرددیم که گهگاه ترجیح می دهیم آهسته زمزمه کنیم: یار من یوسف نیا اینجا کسی یعقوب نیست!
امید است در سال تولید ملی با یاری مقلب القلوب با تدبیر، یقین بر خاسته از ایمان جای کرسی های زجاجی تردید قلبمان را اشغال کند تا شاهدان شهد شهود الهی باشیم و به معنا نظاره گر حول حالنا الی احسن الحال باشیم تا به سبب این انقلاب درونی دگران را متهم نکنیم! و آدم را مقصر ندانیم که چرا روضه رضوان به دو گندم بفروخت!
وقت آنست که از خودمان شروع کنیم...
یادمان نرود که ما بچه های آسمان بودیم که گذر زمان به زمینمان زد...
در آستانه بهار،خوشحالیم دو چندان شد که برادرم در شرکتی که در سطح استان مشغول خدمتگذاری است بعنوان سه نفر برتر شناخته شد و برادر دیگرم با ارائه مقاله ای در خصوص جنگ نرم توانست در استان به مقام اول نائل آید. همچنین جا دارد تشکر کنم از پرسنل زحمتکش بیمارستان علی الخصوص داماد گرامی که به عنوان مسئول بخش اورژانس که توانستند با خدمات صادقانه خویش بیمارستان نمونه شوند.
22/12/90
10:57 ص

همه در عید به صحرا و گلستان بروند منِ سرمست ز میخانه کُنم رو به خدا*
صبح که با صد نشاط از دارالنفس بیرون میایی دم دکه های بی روح و پر عبور، روزنامه های می بینی که یخ زمستان را از بامداد تا بامداد می شکنند «تقابل دولت و مجلس یا تعامل»، «فاز دوم هدفمندی یارانه ها»، «اسرائیل توان حمله به ایران را ندارد»، «جریان انحرافی...» اما نمی توان به سادگی از کنارشان گذشت! همشهری پرفروشترین، نه بخاطر روزنامه اش بلکه بخاطر ضمیمه نیازمندی هایش! کیهان داغ ترین، نه بخاطر صفحات مندرس عتیقه اش و نه بخاطر مطالب اجتماعی، اقتصادی، ورزشی و فرهنگی اش بلکه بخاطر افشاگری های سیاسی صفحه ی دومش! ایران، پرخواننده ترین، نه بخاطر ستون شیپورچی و ضمیمه های رنگارنگ واشرافیش!(آرایه، اتومبیل و..) و نه بخاطر کاغذ روغنی اش، بلکه بخاطر دو صفحه ی شوکش که گاهی جنبه ی ترویج منکراتش بیش از عبرت است! جام جم، پربیننده ترین، نه بخاطر مطالب سرد و بی روح محافظه کارانه اش بلکه بخاطر ساعات برنامه های تلویزیونش! شرق جنجالی ترین، نه بخاطر درج امثال اسکار بگیرها و سیمین بهبانی ها.. بلکه بخاطر پارادوکس های که خودش هم از ابتدا درگیرش بوده و تعریف درستی از منافع ملی ندارد یا بهتر بگویم بخاطر خلاف جریان رود شنا کردنش! اطلاعات و جمهوری هم که قالی نیستند که قیلی داشته باشند در جمع خوانندگان! نظاره می کنی آنگونه که دیگران می کنند و میگذری از کنارشان همانگونه که گذشتگان گذشتند و دل نبستند به خواندن! و این می شود که با بزرگترین سرمایه های زیرزمینی و انسانی جهان می شوی جز فقراء! آری فقر گرسنگی و عطش نیست فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ، که روزنامه های برگشتی را خرد می کند ... فقر روز را بی اندیشه سر کردن است...
باد بهار مــــــــــــــــــــژده دیـــــدار یار داد شــــــاید که جــان به مقدم باد بهار داد*
* امام خمینی(ره)
20/12/90
10:1 ص

آزمودم عقــــــــــــل دور اندیش را
بعد از این دیوانه سازم خویش را
یادش بخیر انگار همین دیروز بود که در مجله وزین گل پسر متعلق به آقای س.س می خواندیم که: «چپ ها می فریبند و راست ها دیکتاتورند فقط سردار سردار است(همان سردار سازندگی) کمونیسم و لیبرالیسم هر دو محکوم به شکست هستند و اسلام پیروز است» اندک زمانی نگذشته بود که قاصد روزان ابری داروگ خبر آورد برایم که بله همین آقای مذکور جیبش پر شده است از پول های آقازاده ی لندن نشین! و بدین سبب است که تاجر ورشکسته را مساوی اسلام قرار می دهد! کاری نداریم که چنین فردی که گاها کلاه کمونیستی به سر می گذاشت و در خفا نظام اسلامی را تمسخر می کرد و از نظام سلطنتی دفاع می کرد بعدها یک پست کلیدی در شهری که بیش از 20هزار شهید تقدیم این انقلاب کرده است را دردست گرفت و ما را با چوب تمسخرش زد که این است نان به نرخ روز خوردن! متحیرم یک جوانی که ادعا می کرد از طبقات پایین جامعه است و پدرش کارمند، چطور توانست دفتری به آن عظمت در مرکز شهر اجاره کند و چه شد که در مدت زمان کوتاهی به آن ثروت دست یافت! چطور می شود کسی که دارای پرونده مفاسد اخلاقی و سیاسی بسیار است پست کلیدی را اشغال کند؟ این مورد را هم ضمیمه می کنم به حافظه ی خویش تا شاید با شاعر همنوا بخوانم: عجب صبری خدا دارد...
براستی آیا دچار قحط الرجال شده ایم؟؟؟
پیام رسان
